مقایسه سبک نثر دوره خراسانی با نثر دورهی خواجه رشیدالدین
مقدمه:
بیش از هزار و صد سال پیش، در زمان سامانیان بود که پا به پای شعر، نثر فارسی نیز رواج گرفت؛ و در عرض صد سال کتاب های بسیاری در موضوع های گوناگون تألیف و ترجمه شد. بسیاری از این کتاب ها در سده های بعد از میان رفت و تنها شمار اندکی کتاب باقی ماند که مقدمه ی شاهنامه ی ابومنصوری قدیمترین و تاریخ بلعمی، مهم ترین آنهاست.
نثر این دوره، نثر ساده یا مرسل، موجز و روان و از هرگونه تکلف و تصنع خالی بوده و لغت های فارسی آن بر لغتهای تازی سخت فزونی داشته است. این گونه ی نثر در دوره ی غزنویان با اندک تفاوت (لغت های تازی بیش تر و جمله های درازتر) به دست ابوالفضل بیهقی اوج شیوایی خود را نشان داد. تا آن جا که میتوان با شکوهترین جلوههای زبان فارسی را درخلال صفحات آن باز دید.
در سده ی پنجم نخستین بار خواجه عبدالله انصاری سجع را وارد نثر کرد و مناجات نامه ی خود را با رعایت سادگی معمول به نثر مسجع مزین ساخت و از این زمان به بعد، رفته رفته صنایع بدیعی اعم از سجع و جناس و موازنه و مراعات النظیر و مطابقه و… در آثار نویسندگان گوناگون راه یافت و به ویژه در مرزیان نامه وراوینی و مقامات حمیدی به ترین اسلوب خود را نشان داد.
سده ی ششم را باید سده ی نثر فنی نامید. نمونه ی اعلای آن کلیله و دمنه ی نصرالله منشی است. و هم این نثر است که دنباله ی آن به سده ی هفتم (دوره ی سبک عراقی) کشید و صرفنظر از گلستان سعدی که در همین زمان نوشته شد و نمونه ی ممتاز نثر مسجع و از ارجمندترین متن های منثور فارسی به شمار میرود، به تدریج به نثر مصنوع و متکلف انجامید و تا سده ی سیزدهم ادامه یافت. صنایع بدیعی و لغت های دشوار و اصطلاح های گوناگون در بیش تر کتاب ها رو به فزونی گذاشت و نویسندگان در کاربرد مترادف های الفاظ عربی تا آن اندازه زیاده روی کردند که کار آنان به لفاظی کشید و معانی و مفاهیم فدای درازگویی ها و تفاضلهای بی جای آنان شد و فهم غالب نمونهها را مشکل و دشوار ساخت. این گونه نثر به ویژه در تاریخ وصَاف به اوج تکلف و تصنع رسید. بی هوده نیست که ادوارد براون نویسنده ی تاریخ وصاف را «نخستین مفسد بزرگ زبان» میداند. کسی که تاریخ در دست او صرفن دستاویزی برای سخنسازی و سجعپردازی بود. و نه شگفت اگر خود اذعان کند: «نظر بر آن است که این کتاب مجموعه ی صنایع علوم و فهرست بدایع فضایل و دستور اسالیب بلاغت و قوالیب براعت باشد و اخبار و احوال که موضوع علم تاریخ است مضامین آن بالعرض معلوم گردد». و عجیب این که در دورههای بعد همین گونه نثر مورد تقلید قرار میگیرد. شرفالدین علی یزدی در “ظفرنامه” و به ویژه میرزا مهدی خان منشی در “دره نادره”، آن چنان در کاربرد الفاظ مهجور عربی افراط میکند که زبان فارسی تحتالشعاع قرار میگیرد. تا آن جا که در سراسر کتاب جز به رابطه ها و فعل ها، به هیچ واژه ی فارسی دیگری نمیتوان برخورد.